سلام!
تو این سال جدید می خوام تو زبان شعری خودم تحول ایجاد کنم
یعنی می خوام انقلاب کنم.
تمام چرک نویس های شعرهای قدیمیم رو(که همشونو هم جمع می کردم)قراره بسوزونم.
این دوشعری که تو این پست می نویسم آغاز انقلابم هستن . هر چند جنبش کم جونی هستن ولی
تلاش می کنم تا انقلابم رو پیروز کنم.
شعر اول:
به تن ام برگرد
ای رویای لخت !
ای خوابی که زیر پتو به خوشی گذشتی !
به خوشی عقربه هایی که
دلخوش اند به گذشتن.
به زمان محدودساعت زنگ دار صدای مادرم که
صبح را توی گوش هایم جیغ می کشد
_فاطی پاشو
لنگ ظهره
دل کندن از پتو مثل دل کندن از معشوق زیبایم است.
_ که هر روز بهم زنگ میزنه
پیام میده
وروزی هزار بار دورم می گرده .
زبانم لای دندان هایم
مزه روزهای قبل را جستجو می کند
وآب دهانم خاطره ناخوشی از روزهای دنیاست
_تف
زبان مادری ام را
از توی حلقومم بیرون می کشم
تابتوانم فکر کنم
حیوان ها موجودات برتری از آدم ها هستند
فقط دم دارند
_که البته بعضی از شاعرا هم
وقتی مکتوب میشن دم درمیارن
بعضی هم مثل گاوها سرشون توآخٌر زندگی بقیه اس
مسلما بر نمی گردد به عقب
عقربه ای که لنگ ظهر را
از زیر پتو بیرون کشانده
ومن راوی این شعر
در خواب یک طاووس زیبا
به شباهت یک قو هستم
وبا کمی دقت می فهمید
گردن باریک من
از گوش های دراز شما
حتما زیباتر به نظر می رسد.
شعر دوم:
نقطه سر خط لب هایم
که شروع کنم
به زائیدن حرف های نامشروع پابه ماه دهانم
به جنین بغضی که سال ها
توی گلویم نطفه بسته
واز دهانم بوی شیر می خورد
به آب دهانی که
نازل می شود بر صورت این زندگی
ورنگ می بازد بر چهره ام عشق
من فکر می کنم:
_ همین روزاست که بمیرم
واون وقت عزرائیل هم محل سگ بهم نزاره
دستم به دامن این روزها
از هر چه التماس برمی گردم
_خونه اتاقم رخت خوابم رو پهن کرده
ویه فنجون قهوه داغ برام آماده کرده
سجاده از نماز بلند می شود
رکوع می شود
سجود می شود
پا می شود از پای خدا
وتوی رخت خوابم
_کفه مرگشو میزاره
خدا هم خداهای قدیم.